تغییر اندازه قلم

A+ | A- | Reset
معبر شماره 1
شهادت مرگ در راه ارزشهاست

Image

از خدا میخواهم مبادا بعد از یک عمر زحمت ، مرگ من در بستر بیماری باشد و در میدان شهادت نباشد ، شهادت مرگ در راه ارزشهاست. 
مقام معظم رهبری

 
اولین گام

Image

باسلام
گذشته پرافتخار یک ملت می تواند موتور حرکت نسل های متمادی ازآن قوم وملت باشد. ازهمان ابتداراه برای فراروعقب نشینی بازبود. امامردانی که سینه های آسمانی داشتندکه تاآسمان کشیده شده بود وقلبی جوشان همانند خورشید که درآن سینه می تپید. شتابان اززمین گذشتند ، ندای پیردلبرشان را لبیک گفتند وایستادگی کردند و اما چه ایستادگی ؟

ادامه مطلب...
 
زیارت و فضائل آن

Image

زيارت پديده ای معنوی و مربوط به رابطه انسان با خدا و اوليای  خداست و سيره پيامبر (ص) و حضرا ت معصومين (عليهم السلام) بر صحت و مشروعيت عمل زيارت دلالت دارد.

ادامه مطلب...
 
راضی ام به رضای تو

Image

خداوندا!معبودا،پروردگارا،قلبم مالامال عشق تو است و از شوق توو به حسین تو می تپد. لحظه ای آرام ندارم و هر نفسی که می کشم و هر قدمی که بر می دارم به اراده توست و اگر قضا و قدر تو نبود،لحظه ای جانم در بدنم قرار نمی گرفت و به سوی تو پرواز می کردم و عالم خاکی را به خاکیان وا می گزاردم.

ادامه مطلب...
 
عملیات بیت المقدس (ازهویزه تاخرمشهر)

Image

خونین شهر سمبل بیش از یک ماه مقاومت مظلومانه بزرگ مردانی است که مفاهیم وجهاد وشهادت را ارتقاء دادندویک ماه بی آنکه جزخدای بزرگ فریادرسی داشته باشند زیرباران خمپاره وتوپ وتهاجم تانکهای چندین لشگر عراق مردانه ایستادند و یکی پس از دیگری به معبود خود " الله "ومقتدای خود حسین (ع)پیوستند . شهدای مظلومی که خون سرخ ومطهرشان خرمشهر راخونین شهر ساخت .

ادامه مطلب...
 
جیره ی عاشورایی

Image

خیلی ساکت و آرام بود ، مربی گروه سرود بود . بچه ها دوستش داشتند . توی مسجد ولی عصر (عج) با هاش آشنا شدم . وقتی فهمید اهل جبهه و جنگ هستم ،یه جور دیگه شد.اصرار که باید برم خونشون مهمونی. با چند تا از دوستان شام را مهمونش شدیم و کم کم علاقمند به مرامش. چشم به هم زدنی ، شد بسیجی گردان خودمون.
همه از هم می پرسیدند:«چرا اینقدر ساکته؟ تو محلشون هم همین طوره؟»

ادامه مطلب...
 
دعای کومله !!

Image

یادش به خیر !چقدر سختی کشیدیم ! شب ها فقط دو ساعت می خوابیدیم . آنقدر گرم بود که انگار در حمام سو نا بودیم، ولی خستگی همه را بیهوش می کرد. اما حاجی همان دو ساعت را هم آرام نمی گرفت . دور می افتاد و به بچه ها سر می زد . تمام بچه ها را می شناخت . یک شب یکی از بچه ها از شدت گرما رفته بود بالای کانکس ، پیدایش کرده بود. صدایش زده بود که پسرم تو آن بالا چه کار می کنی . آن بنده خدا هم مست خواب بود،توی همان حال خواب و بیداری گفته بود،حاجی داشتم دعای کومله می خواندم خوابم برد. حاجی خندید و گفت  که : اولا کومله نه کمیل ،دوما نماز صبح که خواندی با چی وضو گرفتی . با آب ، حاجی گفت پاشو بیا عزیزم توی کتری چایی بود نه آب ،تو با چایی وضو گرفتی و نماز خواندی.

 
راستی، جبهه کجا بود؟

Image

جبهه انجایی بود که خدا را تا جلو دیدگانت می یافتی و حس می کردی شهاب شهادت در آسمان ملکوتی اش نور افشانی می کند و هر از چندی بر شانه یکی می نشست .جبهه آن جایی بود که فرشتگان ملکوتش ، بسیجیانی بودند که از کرانه تاریک تنگ خاک ، به دور بودند و هر صبح با خورشید به زمین می تابیدند و در هر سحرشان با قدم سجود از مرز شهوات به شهود میرسیدند و از تکاثر به کوثر می رسیدند . جبهه صالح ستان وارثان زمین بود.

 

ادامه مطلب...
 
رفاقت با شهدا دو طرفه است.

Image

نزدیک عصر پنجشنبه که می شه دلم هوری می ریزه،دنبال جایی می گردم تا بتونم خودمو پیدا  کنم تابلوی کوچه مان منو راهی مسیری می کند که انتهای آن افرادی هستند که ویژگی های خاصی برای خودشان دارند.تشنگی ، از خود گذشتی ،ایثار، شجاعت در حماسه ، غربت و مظلومیت و گمنامی باعث شده که همه شان کربلایی شوند. تابلوهای کوچه ها را پی می گیریم تا می رسم به تابلویی که مزین شده به خیابان شهید مرشدی (البته با سوادها میگن مخابرات)،این همان مسیری است که منو به کربلای شهدای محله مان می رساند.

ادامه مطلب...
 
اطلاعاتی 12 ساله

Image

دیدم توی این ماه خرمشهرآزاد شده ، هر چی با خودم کلنجار رفتم که این داستانو براتون تعریف نکنم دیدم نمی شه ، پس گوش کنید:
شهر دست عراقی ها افتاده  بود . خودش را خاکی می کرد . موهایش را آشفته می کرد و گریه کنان می گشت . تمام خانه هایی که پر بود  از عراقی ها رو شناسایی می کرد . یک کاغذ و مداد هم داشت که نتیجه شناسایی رو یادداشت می کرد. عراقی ها هم با یک بچه خاکی  نق نقو کاری نداشتند. اسمش بهنام بود ، بهنام محمدی راد ، سیزده سال بیشتر نداشت ، به جایش خیلی جیگر داشت . هیجده آبان 59 بود. شش روز قبل از سقوط خرمشهر . دکتر ها هم نتوانستند مانع پریدنش شوند.تنش پر از ترکش بود. بهنام به آرزویش رسید.

 
شهید ولی ا... مرشدی

Image

گویند معرفت بیست و هفت  حرف دارد ولی همه آنچه انبیاء به بشر آموخته اند دو حرف بیشتر نیست و تا ظهور حجت حق تمام آن بر حروف بر انسان پوشیده خواهد ماند . هزار سال از عمر بشر در روی کره خاکی می گذرد ولی هنوز از درک آن دو حرف عاجز مانده آیا هستند کسانی که از مرز آن دو حرف گذشته و به مرز سوم رسیده باشند ؟

ادامه مطلب...
 
سایر مطالب...

حاضرین در سایت

حاضرین در سایت : 7 نفر مهمان